شمس الدين حافظ
483
ديوان كامل و جامع هديه حافظ ( فارسى )
399 - « زلف بر باد مده » زلف بر باد مده تا ندهى بر بادم * ناز بنياد منه تا نبرى بنيادم رُخ برافروز كه فارغ كنى از برگِ گلم * قد برافراز كه از سرو كنى آزادم شُهرهء شهر مشو تا ننهم سر در كوه * شورِ شيرين منما تا نكنى فرهادم مى مخور با دگران تا نخورم خونِ جگر * سر مكش تا نكشد سر به فلك فريادم زلف را حلقه مكن تا نكنى در بندم * چهره را آب مده تا ندهى بر بادم چون فلك سير مكن تا نكشى حافظ را * رام شو تا بدهد طالع فرّخ دادم شمعِ هر جمع مشو ، ورنه بسوزى ما را * يادِ هر قوم مكن تا نروى از يادم يارِ بيگانه مشو تا نبرى از خويشم * غمِ اغيار مخور تا نكنى ناشادم رحم كن بر من مسكين و به فريادم رَس * تا به خاكِ دَرِ آصفِ نرسد فريادم حافظ از جورِ تو حاشا كه بگرداند روى * « من از آن روز كه در بندِ توأم آزادم » * توضيحات : زلف ( گيسو ) بر باد مده ( افشان مكن ) ندهى بر بادم ( هلاكم ننمايى ) ناز بنياد منه ( ناز را شروع مكن ) تا ببرى بنيادم ( مرا خراب و محو نكنى ) رخ برافروز ( صورت را گلگون كن ) قدر برافراز ( قد بلندت را نشان بده ) كه از سرو كنى آزادم ( از ديدن سرو بىنيازم كنى ) شهرهء شهر ( مشهور شهر - خودت را به همه نشان مده ) ناز شيرين منما ( مانند شيرين ادا و اطوار درنياور ) خون جگر ( مضطرب - ناراحت ) هر قوم ( از هركسى سخن مگو ) دربند ( گرفتار - اسير ) چهره را آب مده ( چهرهات را تر و تازه مكن - خندان مشو ) نبرى از خويشم ( مرا از خودت بيگانه نكنى ) ناشاد ( گريان - ناخرسند ) غم اغيار ( اندوه بيگانگان ) سر مكش ( سركشى هم مكن ) تا نكشد سر به فلك فريادم ( تا فريادم به فلك نرسد ) جور ( ستم ) رام شو ( مطيع و فرمانبر شو ) طالع فرخ دادم ( بخت مباركم داد دهد ) آصف ( وزير حضرت سليمان در اينجا مراد خواجه جلال الدين تورانشاه وزير شاه شجاع است ) حاشا ( هرگز ) آزارم ( از بند تعلقات ديگر رها شدم ) . * ترجمه : * نتيجه تفأل : 1 - خواجه در بيتهاى 1 و 2 و 3 به ترتيب فرمايد : ( گيسويت را به باد مده تا هلاكم ننمايى و ناز و كرشمه را شروع مكن تا وجود مرا خراب و محو نكنى ) ( صورت خود را گلگون كن تا مرا از برگ گل فارغ كنى و به تماشاى گل احتياجى نباشد و قد برافراز و خود را نشان بده تا از تماشاى سرو رها شوم ) ( در شهر مشهور مشو و خودت را به همه نشان مده تا سر در كوه ننهم و ديوانه نشوم ، ناز شيرين مكن تا مرا مانند فرهاد از مردم جداسازى و آوارهء كوه و دشت كنى ) خود تفسير كنيد . 2 - انديشه شما بسيار تابناك و وسيع مىباشد اما توجه داشته باشيد كه با دوستان ناباب و افيونى نشست و برخاست نكنيد تا آنها آرزوهاى مهم و تحققيافتهء شما را بسوى ديگرى سوق ندهند زيرا در فال شما اوج شكوه و خوشبختى ديده مىشود و مرغ سعادت بر بام خانه شما مشغول لانهسازى است ، پس حيف است آن را با بىمبالاتى پرواز دهيد ، در كارها از حد اعتدال و ميانهروى خارج نشويد زيرا سرنوشتى چون فرهاد خواهيد داشت ، پس خوب دقت كنيد و به زندگى با ديد مثبت نگاه كنيد و عينك بدبينى و شكاكى را برداريد . 3 - به زودى خوابى خواهيد ديد كه دم در خانهاى ملاقات مهمى خواهيد داشت ، نشانهء آنست كه مشكلات زندگى و تحصيلى شما به زودى حل مىشود و جاى نگرانى نخواهد بود . مقدمات آن را فراهم سازيد و به يكى از مشاهد متبركه برويد و نذر خود را ادا كنيد . 4 - اين نيت عملى است به شرط آنكه با درايت و كياست عمل كنيد .